تبلیغات
برای مهراد - میگذره...
نویسنده :مهراد .
تاریخ:جمعه 7 بهمن 1390-08:36 ب.ظ

میگذره...

آره خلاصه اینجوریاس...زندگی هم داره ما رو مطالعه میکنه.باز جای شکرش باقیه.حداقل من یکی که خوب میدونم این زندگی مادر به خطا چطور میتونه خیلی راحت گند بزنه به حال و روزم.

این ایام از یاد من یکی که رفته بود.حالا چی شده که باز روزگار میخواد یه حالی به ما بده،الله اعلم...

با خودم قول داده بودم امتحانات که تمام شد برم یه کلاس مرتبط با رشتم.اما فعلا یک روزه که تمام شده و من خدارو شکر برای اولین بار بعد از مدت ها طعم زندگی آدم هارو میچشم.یک داستان کوتاه خوندم،یک فصل از کتاب راه رفتن روی ریل تمام کردم،بدون صدای نحس آلارم موبایلم از خواب بیدار شدم...

خلاصه بعد از یه شکست شاید عشقی،اتفاق نسبتا امید وار کننده ای بود.

میاد و میره.روزای بد هم آمدن و گذشتن،این روزها هم میگذره...

خاطرات مدفوع نحس معده روزهاس...