تبلیغات
برای مهراد - پدر سگ
نویسنده :مهراد .
تاریخ:دوشنبه 8 اسفند 1390-10:59 ب.ظ

پدر سگ

خدایا امروز چه روزی است؟مگر الان وسط اسفند ماه نیستیم؟مگر طبق معمول من در اسفند ماه هر کاری که بخواهم نباید راست و ریس شود؟

انگار همه دارند انتفام میگیرند...آن هم در ماه شانس و قدرت...خدا لعنتتان کند.تف به شرافتتان.نامردا مگر یک ماه چقدر طولانی است که اجازه نمیدهید واسه یک ماه هم که شده من حرف اول و آخر را بزنم؟...

اااا.... همان دختری که نظرم را درباره اش پرسید و من حقیقت محض را گفتم-نمیدانم چرا از صداقتم رنجید،به درک-حالا همان دختر در حالی که میدانم به کتاب نیاز دارد؛ از خرید آن امتنا که می ورزد هیچ،کلی اشوه و افاده  هم می آید.

اگر چنتا از بچه های با شخصیت آنجا نبودند حتما انگشت وسطم را نشانش میدادم.

***

با کلی کتاب منتظر تاکسی هستم و از کت و کول افتاده ام.تاکسی ها یکی پس از دیگری از برابرم عبور می کند اما هرچه عربده می کشم محل سگ هم نمیدهند،انگار که می خواهند قدرتشان را به رخ بکشند.اخیرا فحش دادن هم ذهنم را ارضا و خنک نمیکند.

***

من که از قدرت اسفند ماه با خبرم.من که میدانم گذرت سمت من می افتد...مهراد نیستم کتاب هارا به ۲ برابر قیمت بهش نفروشم.