تبلیغات
برای مهراد - کوکولی کو...؟
نویسنده :مهراد .
تاریخ:پنجشنبه 24 فروردین 1391-11:49 ب.ظ

کوکولی کو...؟

 

طبق آماری که به دستم رسیده در سال نو بیشترین سوالی که پاسخ اشتباه داده ام این بوده است:اِاِاِ...مهراد ریشت کو؟؟؟؟؟

والا شما که غریبه نیستید یک از خدا بی خبری تمام اعتقاداتم  را زیر سوال برد.سوالی کرد که بسی رنج بردم در آن ایام.جا کش ازم پرسید شب ها که میخوابم ریشم را بالای پتو میگذارم یا زیر آن...و از آن شب بود که من دچار بیماری چند شخصیتی شدم.اصن یه وعضی..

خلاصه رفتم زیر تیغ ژیلت.بعد از اتمام کار آرایشگر(من روان این کلمه م) اصلا خودم را نشناختم...تا چند روز دچار پوچی بودم.

بعد از اینکه احساس کردم  دلقک  درون آینه شخص شخیص مهراد هستند،تازه فهمیدم شریف(همان آقای آرایشگر) به معنای واقعی کلمه معده شان را روی سرم خالی کرده اند(دستشان درد نکنه).

و  اینگونه بود که در یک روز برفی آفتابی(در مشهد این هوا طبیعی ست) من مهراد شدم.

***

دیوس عزیزم اگر از احوالات من میخواهی جویا شوی باید بگویم:yes i loved you dearly

***

یاد روزی می افتم که پلیس احمقی به ما مشکوک شده بود.البته حق هم داشت.ما در جای بدی نبودیم اما زمان بدی بودم.در تابستان آن قسمت از شاندیز  جای سوزن انداختن نیست.اما زمستان گویا ملت میروند عرق میخورند و عربده میکشند.ما هم دقیقا همین کار را میکردیم.مث کسخل ها میخندیدیم و عربده میزدیم با این تفاوت که شخصا برای مست کردن نیازی به استعمال(نمیدانم برای مشروب هم استعمال بکار میرود یا نه)مشروبات ندارم و در هر زمانی یه مست تمام عیارم. وقتی آن پلیس ابله ماشین را زیر و رو میکرد(عجب سوراخ سمبه هایی داشت ماشینم) به بطری آب مشکوک شد.در تمام مدت من و سپ تیکه بار این پلیس کودن میکردیم.طرف خیلی محترمانه خواست که خفه شیم و بطری آب را پرتاب کرد تو ماشین(زبر لب به ش گفتم مگه آب باباته...نشنید).تعجبم که چرا به گیتار مشکوک نشد و حتی از کاور هم در نیاورد.