تبلیغات
برای مهراد - انرخ
نویسنده :مهراد .
تاریخ:چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391-09:18 ب.ظ

انرخ



تا مچ دستم را در ادرار انسان هایی که هیچ شناختی ازشان ندارم،فرو میکنم تا شاهرخ که به انرخ بدل شده است،از انبوه مدفوع و ادرار این انسان ها در آورم.

حول حولکی بعد از کلاس وب، مستراب(مستراح) میروم.دلم میخواهد به دوست دختر جدیم تک بزنم اما وقت ذیق(املایش را نمیدانم) است.شاهرخ را میچپانم تو جیبم.شلوارم را که پائین میکشم(به انضمام شرتم)،سگک شلوارم به همراهی سوئیچ و دو موبایل(یکی موبایل مورد علاقه سپ است)سنگینی می کند و شاهرخ درون کاسه مستراب می افتد.درب قابش که در می آید،شماره ای که برای روز مبادا پشتش قایم کرده ام مثل پهن می چسبد به کاسه.تمام حواسم به شماره است که شاهرخ چرخ می خرد و به سیاه چال فرو میرود.

با باسن لخت خم می شوم  و نجاتش می دهم.تازه وقتی دستم درون ادرار است و شاهرخ را لمس میکنم می فهمم چه گهی خورده ام.

شاهرخ را در حالی که هنوز شلوارم تا زانویم پائین آمده، زیر آب میشورم.ذهنم درگیر است.میشنیم و کارم را میکنم.شماره به همراه اوره ام پائین می رود.هنوز درگیر است.

درگیر مولکول های ادراری است که روی مچم نشسته است.کاش ادرار یک وبلاگ نویس باشد.ادرار استاد را هم تحمل میکنم.اوه نه،امیدوارم دختری حس ماجراجوئیش گل نکرده باشد و خواسته باشد تو دسشوئی مردانه کارش را کرده باشد یا نوارش را عوض کند.کاش اگر دختر است آن دختر دماغ عملی پشت میز پائین باشد(عجب تیکه ای است لامصب).

ماجرا را برای سپ تعریف میکنم.نظر به جایی میدهد.می گوید دو حالت دارد:یا سوسک ها مزاحمت میشوند یا یه آدم گه.

خدا لعنتش کند(سپ).حرفی زد که آسایشم(اگر آسایش باشد)را از بین برد.فکر اینکه یک مولکول از آب های درون شاهرخ اوره سایرین باشد،دیوانه میکند آدم را.

امیدوارم در دهه آیند هیچ گونه رویارویی با مدفوع شما انسان ها نداشته باشم.

پاورقی:

پست مربوط به یک هفته پیش است. تاخیر همش تقصیر این succubus است.کلی تنبل شده است.

!!!!photo by:SUCCUBUS