تبلیغات
برای مهراد - خالی
نویسنده :Mr.Wolf
تاریخ:پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391-11:52 ب.ظ

خالی

بعضی وقتا فک میکنم احمق ترین ادم روی زمینم.
همه چی دارم ، مشکلی هم ندارم ولی بازم احساس میکنم یه چیزی نیس. احساس میکنم ت.ی دلم خالیه ، یه حفره بزرگ که سعی میکنم روشو با شاخو برگ بپوشونم ولی با اینکه برای یه مدت سرش بسته میمونه خودم دوباره میوفتم توش. مثه این میمونه که سعی کنی زخم چرکی دستت رو بزور قایم کنی تا نفهمی دستت واقعا چرک کرده فقط من جای دستم قلبم که داره چرک میکنه.

هر لحظه داره بدتر میشه ، سیاه تر میشه ، دردش بیشتر میشه. نمدونم چرا ولی نسبت به این قضیه بیتفاوتم . انگار خودم خواستم قلبم چرک کنه. نه کسی بهش زخم زده نه حادثه ای براش رخ داده. عجیبه . مثل این میمونه که صب پاشی ببینی گردنت خونیه ولی یادت نیاد به کجا زدیش ، حتی یادت نیاد از کی درد گرفته.
نوشتن این اراجیف هم کمکی نمیکنه. هرکس بشین تا خط اخر بخونه از منم احمق تره . من درک میکنم اگه از این خط به بعد خوندنو ول کنی. کاره درستی میکنی. مشکلات من برای خودم ان . باید درستشون کنم یا زیرشون بمونم با این حال اصن نمدونم مشکل از کجاس حتی حدسم نمتونم بزنم.

تو سینه قلبم داره کوچیک تر میشه. هر روز جاش داره کمتر میشه ، به جا اینکه من وزن کم کنم اون داره لاغر میشه. نمدونم باید بترسم از روزی که چیزی توش جا نگیره یا نه.

لعنت به من که انقد بیتفاوتم . گاهی دو صدا توی سرم میان و حرف میزنن ، به جای من زندگی میکنن و کارای خودشونو انجام میدن. من فقط نگا میکنم ، حتی گاهی بدتر میشه و خوابم میبره . خیلی جالبه که خوابیده باشی اونم فقطی که تنت بیداره. روحت نیس ولی جسمت داره کار میکنه ، میخنده ، فکر میکنه. فقط وقتی کسی منو ساکت میبینه  در واقع روحمو دیده. صاحب بدن وقتی که میاد سر جاش هیچکسی نمیفهمه.

خالیم . تهی . حتی گاهی فکر هم ندارم . روحم سرگردانه . زندگی برام بی معنیه. لذت هام خاموش شدن. من چمه ؟

اگه این سطر اخرو خوندی فکراتو بکن. چه مرگم زده ؟ تو میدونی ؟