تبلیغات
برای مهراد - رفیق چه
نویسنده :مهراد .
تاریخ:پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391-08:16 ب.ظ

رفیق چه

من همینجا نشسته ام...رو به رویت...حال الآنم را بپرس.حال گذشته ام دردی از تو دوا نمیکنید.حرفم را باور کن دوست من.گذشته واقعی ام را درون شرتم گداشتم و به یاد ندارم در کدام دفعه از ریدن هایم بود که بی هوا شرتم را پائین کشیدم و گدشته حقیقی ام به انضام نیم لیتر ادرار در شبکه اگو ناپدید شد.

گشتم نبود،نگرد نیست ...گذشته من به میل خودش سپری شد اما راوی کنونی اش من هستم و هرطور که بخواهم از اطرافیانم در گذشته ام نام میبرم.

الانم را دریاب.جستوجوی زیادت در گذشته من هرگز در میزان روابطمان اثری ندارد.باور نداری؟؟؟به درک که نداری.دوستان گذشته ام را نگاهی بینداز...خبری از هیچ کدامشان ندارم.اصراری هم برای خبر دار شدن ندارم.گور پدر همشان.اصرار تو برای یافتن این حرام زاده ها برای چیست؟؟

***

باز بوق سوزانده است.برق کش حرام زاده کلی پول گرفت اما باز هم لامصب برق دزدی دارد.نمیدانم این همه برق را ماشینم کجایش پنهان میکند.

بوق که نداری مگر میشود رانندگی کرد؟کی فحش بدهد؟کی خبر کند؟..

در این چند روزی که ماشین احمقم برق خودش را دزدیده است و بوق سوزانده،یکبار تصادف کردم چند مورد تیکه را از دست دادم، ۶ حرام زاده از عمق فحش هایم با خبر نشدند و امروز یک راننده مادر به خطا کم مانده بود من و شهرام را به هلاکت  برساند.و از آنجایی که بوق نداشتم به ۲ دختر که موقع دور زدن در دوربرگردان تا وسط خیابان آمده بودند،انگشت وسط نشان دادم،صدای جیر جیر کردنشان را میشندیم که میگفتند:هووووووووووووووی....دیو***(سانسورش کردم که نفهمید).

***

اینروز ها از جلوی تابلوی چه گوارا که رد میشوم،یاد تنباکوی تندی می افتم که سپ برایم سوغاتی آورده است.بویش آدم را مست میکند.خودش کلی معتاد شده است.

تَهِ کتاب “چه” نوشته اند هیچ وقت سازش نکرد.