تبلیغات
برای مهراد - آن موقع ها...
نویسنده :مهراد .
تاریخ:دوشنبه 12 تیر 1391-03:08 ب.ظ

آن موقع ها...

ان وقت ها که هنوز بچه بودم، از ته هال میدویم و روی فرش تکل میرفتم.سر زانویم و قسمت باسن جر میخورد.اما حال میداد...یا از آنجایی که عقده اینکه هیچ کدام از تیم های کلاس مرا برای بازی انتخاب نمیکردند،همیشه همراهم بود؛من همیشه در منزل با رقیب فرضی فوتبال بازی میکردم و در هر مرحله از بازی  نقشم عوض میشد.موقع دفاع یه خر بودم،خطه میانی که میرسیدم نامم عوض میشد و در انتها به رونالدو ختم میشد.در نهایت هم من باید میبردم و بعد از یک گل جنجالی پایم را به دیوار میزدم و روی فرش سر میخوردم.اگر هم احیانا سر زانوی از مسابقه قبلی جر خورده می بود،آن وقت کونت از درد جر میخورد.

همان سال ها مادر و پدرم به یک سفر زیارتی رفته بودند و یه عالمه آدم از همه جای ایران آمده بودند خانه ما مفت خوری.یکی از داف های فامیل هم با خانواده اش آمده بودند.من از بچه گی تو کف اش بودم و هستم.اصن همیشه برایم سوال بود با اینکه آنقدر ها تفاوت سنیمان نبود چطوری آنقدر هیکل ردیفی دارد.اصن سینه هایش ردیف ترین سینه تین جری بود که تا الان دید زده بودم.

کلی ماشین با کلاس آمده بود که من حتی نمیدانستم اسمشان چیست و هر دفعه که از کنارشان رد میشدم انگشت دماغی ام را با دستگیره های درشان تمیز میکردم تا دست صاحبش کثیف شود.

آن موقع ها ما جیپ داشتیم.از انها که اگر الان داشتیم خوراک داف سوار کردن بود.با آقای گرگ داف های مان را عقب سوار میکردیم و میبردیمشان باغ های اطراف شهر.یه قلیونی و بعدش هم همان پشت مشت ها کار های بی تربیتی.

آن موقع که زهرا آمده بود ( اسمش این بود ) سر زانویم به قاعده یه نعلبکی جر خورده بود و من اوایلش خجالت میکشیدم اما دیدم نه از خودمان است.اصن میتوانستم به عنوان مربی ازش استفاده کنم و بعد از گل بپرم بغلش.الان که مث گه میماند اخلاقش.اندامش که هنوز ردیف است.کوفتش بشود دوست پسرش.کاش همان موقع ها مخش را زده بودم.

مثل بزغاله ها میپریدم و تکل میزدم و زهرا تماشایم میکرد.