تبلیغات
برای مهراد - [پست بدون عنوان]
نویسنده :مهراد .
تاریخ:شنبه 7 مرداد 1391-09:00 ب.ظ

[پست بدون عنوان]

از وقتی این succubus را از زندگی ام حذف فیزیکی و معنوی و حتی جنسی کرده ام، مغزم مطلقا رمق نوشتن ندارد.خودش چیز در خور تحسینی (جز انرژی نهفته در فکش )نداشت اما لامصب پدرش کتاب های بسیار گران بهایی داشت.اصن یکی از دلایل اینکه هر دفعه با حرفهایم خرش میکردم این بود که باز هم برایم کتاب بیاورد.

لحظه ای که کتاب ها را به دوست صمیمی احمقش میدادم، بیشتر دلم میخواست به هر زوری هست تحملش کنم تا تمام کتاب های پدرش را بخوانم.بازهم تاکید میکنم خودش به درک، اما مث سگ له له کتاب های پدرش را میزنم.برای آدمی مثل من غذای تنهایی هایم بودند.اگر من جای پدرش بودم، زن و بچه را با تی پا از خانه بیرون میکردم و صبح تا شب کتاب هایم را میخواندم ولی خوب همه که به اندازه من درایت ندارند.الکل ذهن پدرش را مصموم کرده بود.بی جنبه است دیگر.

یکی از کتاب های پدرش را حتی ۴ بار خواندم.در نثر بی نظیر بود.شکل جدیدی بود از ثبت لحظه لحظه ی دو زندانی.

اما خوب، به تخمم هم نیست.همین روزها تمامشان را پیدا میکنم.