تبلیغات
برای مهراد - کتاب و پاپیون
نویسنده :Mr.Wolf
تاریخ:پنجشنبه 12 مرداد 1391-02:35 ب.ظ

کتاب و پاپیون

عرضم حضور دوستان گرامی برسه که چنوخ پیشا ( همان معنی چند وقت پیش برای انسان های فرهیخته ) جاتون خالی داشتیم پیشه خدامون گله میکردیم و میگفتیم ای داداش صفاتو عشقه که ما ول شدیم و تو هم به نظاره نشستی گاهی تخمه میزنی گاهی پوف فیل ( یا همان پاپ کرن فرهیختگان ) و کلا مارو بیخیخی ( مارا بیخیل گشتی، فرهیختانه ) .

در همین اوصاف بودیم که ( اگه فک میکنی معجزه ای ، فرجی ، بلایی نازل شد بدون ) هم هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد و ما هرچی در زدیم سرایداری نیومد بگه بیا برو توپتو بر دار ( اگه قسمت آخر نگرفتی یا توپ تو حیاطت نیوفتاده یا کلا در حیاتت حیاطت نداشتی، فرهیخته جان ).

اگر چه ما بسیار بعدش متحول شدیم و به درگاه الهی شکر خوردیم ، ولی به فکر فرو رفته که نه چندان هم اوضاع قمر در مار و عقرب نیست.

فور اگزمپل ( for example , educated people ) ما تازگی ها یه کافی شاپ پیدا کردیم بسیار حالی به حولی و جالب نوجه با مسئولین خوش برخورد و مشتی و اهل صفا که همه برور بکس مشهد رو دعوت میکنم سری بزنن که یوخ از کف نره. اسمش ذکر شده در تیتر و جاشم تو اول های سورشه سروشم که میدونی دیگه وکیل آباده. صاحبش بسیار خوش برخورد ، قیمتا معقول ، جاش دنج ، مشتریاشم ردیف.

یا مثالا کتاب فروشی صدرا که از دوستان بنده اونجا پا دخلش واستادن که اونم اگه نری حیفه واقعا ( مخصوصا علاقه مندان به کتاب های سیاسی ، اونجوری و اینجوری ). امثال این پاتوقک ها و سرگرمی های خرد خرده که زندگی مارو تشکیل میده و دل ما هم به اینا خوشه . جانه عزیزتون اگه همینا نبود ما به شافتی ( شافت چیزی که فکر میکنید نیست و فعلیست که مخترعش خودم بودم و دوستان فرهیخته بر من خرده نگیرند که گرگ بیسوادی بیش نیستم ) گوشه تیمارستان بودیم و داشتیم با گنجشکای دور سرمون یه قول دو قول میزدیم.

خلاصه جا ناله همیشه زیاده ولی اگه خوتو ول کنی و به نداشته ها عوض داشته ها فک کنی کلا ول معطلی .

راستی اونی که قرار بود یا خودش بیاد یا نامه اش هم پیداش نکردیم هرچه گشتیم، و از دوستانی که خبری ازش دارن تقاضا میشه سریع تر به اداره آگاهی مراجعه کرده ، گله ای رو از نگرانی در بیارن.

اینجا مشهده ، بنده آقای گرگ هستم ، ای لاو یو فرهیخته جان ...

بنده حقیر