تبلیغات
برای مهراد - گل گاو زبون
نویسنده :مهراد .
تاریخ:سه شنبه 24 مرداد 1391-05:04 ق.ظ

گل گاو زبون

جمجه ام انگار که از درد خورد می شود.با دو دست سرم را فشار میدهم.ناچارم لبه تاقچه را نگه دارم.زیر دستم چیزی حس میکنم.پوستش خشک شد.همه جا خاک نشسته.مادرم میگفت هوا خاک دارد،پنجره ها را ببند.گفتم وسواس داری.

چشمانم که سیاهی میرود،یه جوری ام میشود.تازه میفهمم که عینکم افتاده.این را از تاری قاب پدر بزرگ میفهمم.نظرت چیه مادر؟گل گاو زبان دردش را آرام میکند؟

اون روزهای اول زمستان که صدای سنتورش می آید.دستم لای درب اهنی گیر کرد.سرد بود.پیکان دولتی پدر را که شستیم گیر کرد.ناخن شصتم را خون برداشته بود.بوسش که کردی درخت گوجه سبز برایم شکوفه کرد.سنتور میزدند،من خوشحال از تمیزی پیکان دولتی پدر بودم.از پژو هم بیشتر دوستش داشتم.اون دختر چنتا خونه بالاتر که محلم نذاشت،همان که موبایل داشت و من نداشتم.پدرش پژو داشت.

بیست سالم شده،برایم تخت نمیخری؟به رویم نیاور.عصبانی بودم.فقط میخواستم نشان دهم من هم پول پس انداز دارم.هنوز هم مزه آن خوابی که با پتوی جهیزه ات کردم، را زیر زبان دارم.اول گفتی هر وقت زن گرفتی میدمش به زنت.گفتم پس آرزویش به دلم ماند.خنده ات را زیاد نه،اما این را یادم است که گفتی تخت که خریدیم میشدمش مال تو.

تو با آن میگرن شدیدت سر میز سحری اصرار میکردی یه قاشق بیشتر بخورم تا گشنه نمانم.چرا امشب پیله ام نشدی ماست بخورم؟آب بخورم؟

تخت به چه کارم می آید وقتی تو هنوز تو هال میخوابی؟