تبلیغات
برای مهراد - چپق
نویسنده :مهراد .
تاریخ:شنبه 28 مرداد 1391-12:58 ق.ظ

چپق


همه کار میکنی.موبایل را سایلنت میکنی، سیمکارت را عوض میکنی، تمام تماس ها را ریجکت میکنی و حتی فیس بوقت را میبندی تا خبر بدی نشنوی.خودت را به کوری و کری میزنی.همه چیز خوب است تا اینکه خبر های بد دلشان برای تو تنگ میشود و دست آخر خودشان می آیند تا بهت جا کنند.جا کردن واژه فانی است.این را امروز فهمیدم.وقتی که از خوشحالی سوغاتی “گرگ”  توی باسن مبارکم عروسی بود و پیش خودم میگفتم من بعد بساط دود و دم هر ساعت به راه است.

لا مصب پیپ( پیپ که نه چپق ) و توتونی برایم خریده که آدم را وسوسه میکنید هر نیم ساعت مراتب خود سازی را بپیماید.

با خودم تو همین حال و احوال بودم. ناگهان سر و کله سرطان و سایر امراض پیدایشان شد.نوعی ترس تمام وجودم را فرا گرفت.ترس از درد.ترس از ناتوانی.یاد سه تا نایلون دسته دار پر از داروی زن عمو صدیق می افتم.

من با چشم های خودم اثر سیگار سبک را روی دستمال کاغذی دیده ام.تصور اثری که چپق بدون فیلتر روی ریه هایم میگذارد،لرزشی خفیف روی اندام شلم می اندازد.

***

پووووووفــــــــــــــــــــ....گور باباش.