تبلیغات
برای مهراد - سفر
نویسنده :مهراد .
تاریخ:پنجشنبه 22 دی 1390-08:53 ق.ظ

سفر

در زندگی ام از دو چیز خیلی متنفرم.اول دندانپزشکی دوم سفر با اتوبوس ان هم درجه دو.وقتی برای اولین بار تنها سفر می کردم و از شانس بد بوسیله اتوبوس انجام شد،با آدم دهن گشاد پر حرفی همسفر شدم.سفر با اتوبوس به اندازه کافی خلقم را تنگ کرده بود این مدرک هم که حکم پدرم را داشت،تنگ ترش می کرد.از قضا کتابی تازه خریده بودم که قصد خواندن داشتم.

کلا از تماشای فیلم لذت نمیبرم چه برسد که از سفر با اتوبوس و همسفری با آدمی دهن گشاد خلقم تنگ شده باشد.تصمیم گرفتم هدفون هایم را در گوش بگذارم و از دیدن مناظر بهره کافی ببرم.همان کاری که به خاطر مشغله ذهنی زیاد همواره ازش غافل شده ام.

در تمام سفر که به ظاهر به خاطرات این راننده بازنشته گوش میدادم،در این فکر بودم که یک روز آنقدر ثروتمند خواهم شد که وعده های غذاییم را هریک در یک شهر نوش جان کنم.ان وقت دیگر سفر برایم معنی نخواهد داشت.

البته باید یاد بگیرم به جای صبحا،شبها قبل از خواب مسواک بزنم تا گیر آن دندانپزشک انگل نیوفتم.

پاورقی:

بازنویسی خاطره ای از ۳ سال قبل